
-
کسي که در اين دنيا دلباخته اي دارد براي ابديت نيز اندوخته اي دارد.
-
دوست داشتن يک موجود ، شفاف ساختن اوست .
-
به نظر من عشق يگانه واقعيتي است که در عالم وجود دارد.
عشق خلاصه کردن عالم خلقت در يک موجود و بزرگ کردن يک موجود تا مقام خدايي است
.
عشق امري است مربوط به آسمان و «دردو فرشتگان است به کواکب» عشق همانند هواست که بدون آن زندگي وجود ندارد
.
-
عشق يک تنفس آسماني است از هواي بهشت .
-
عشق با فراغ و محنت و رنج نيز توئم است ، اما لذتي وصف ناپذير دارد .
-
عشق تغيير شکلي تيره اما ستاره نشان است .
-
خوشبختي زندگي اشرافي نيست بلکه زندگي عاشقانه است .
عشق چيزي بس پيچيده و بس شيرين است که جنبش بزرگ و شگفت قلبي که به دوست داشتن مي پردازد مسکين قلب پيري که کاملا تازه مانده است
.
-
عشق روح خداست .
-
عشق خيال را تمرکز مي بخشد و شخصيت انسان را را يگانه مي کند ، عاشق در معشوق غرق مي شود و نسبت به اطراف خويش کور و کر مي شود ، زن و مردي که عاشق يکديگرند نيازي به مردم ندارند .
-
قلبي که مملو از عشق شده است جايي براي ديگري ندارد .
-
عاشق با داشتن معشوق به غنا مي رسد عاشق مانند آسمان است که نيازي به زمين ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:54  توسط اکبر
|

خنده های زورکی/اشکای يواشکی
شب و روزی بی هدف/ لحظه های الکی
ساعتهای پرسوال/ دلخوشيها تو خيال
حسرت پرنده دل که نداره پرو بال
اين دوروزه زندگی طی شده تو کهنگی
ميدونم ديگه بريدی تو هوای خستگی
ميدونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی
ميدونم طاقت نداری واسه سوز تشنگی
دلخوشيها يه لحظه به خنده ش نمی ارزه
از همه کس طلبکار به دنيا زير قرضه
نه خط خطی نه ساده مسافر گم و گيچ
يه جاده سخت و دشوار يه مقصد پر از هيچ
هوای تازه ميخواهم نگاه بی بهونه
خود خود صداقت جواب عاشقونه
يه حرف راستی راستی از ته دل ميخواستی
اون که بسازه از نو تو رو با همه کاستی
يک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن
يه گل شب بويی بسه برای عاشق تر شدن
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:23  توسط اکبر
|

دیگه از خستگیام خسته شدم
دیگه از بستگیام بسته شدم
میزنم تیغ به بند بستگی
مگه آزاد بشم ز خستگی
بسه تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون هم نفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هر کی دل من تنگ میشه
تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودش تو این زمون
تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
همه دنیا رو فراموش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه دیگه بسه انتظار
آب رحمت بر سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار
آسمون! خورشید و بردار و بیار
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:12  توسط اکبر
|

دوستت دارم
اگه جاي زندگيم تو بيابونا باشه
اگه فرش زير پام زمين خدا باشه
اگه سرماي زمستون تنم و سياه کنه
اگه گرماي تابستون هستي مو تباه کنه
بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم
چه کنم دوست دارم
اگه ماه آسمون تنها چراغمون باشه
اگه بوتهاي خار گلاي باغمون باشه
همه عمر منو ببري شهر به شهر
اشکمو در بياري با بهانه يا قهر
بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم
چه کنم دوست دارم
اگر لحظه هام همش اسير انتظار باشه
اگه جاي زندگيم فقط يه چار ديوار باشه
بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم
چه کنم دوســـــــــــت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:9  توسط اکبر
|

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
اگه با من کار داشتی.؟؟
ID:KOOHI_AZ_YAKH

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:16  توسط اکبر
|